پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
169
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
در اين هنگام بود كه آلكبياديس كه در خرسونيسى مىزيست بر اسبى سوار گرديده نزد آتنيان آمد و به سركردگان از جهت جايگاه لشكر ايرادهايى گرفت . نخست اينكه لشكرگاه را در جايى قرار داده بودند كه ريگزار در كنار دريا و از هر سوى باز و بىپناه بود و آنگاه بندرى براى پياده شدن از كشتى نداشت . دوم اينكه آذوقه را از سيستوس بايستى بياوردند . در حالى كه اگر راهى از دريا پيموده تا به بندر آن شهر مىرسيدند هم به آذوقه نزديك مىشدند و هم از دشمن كه با دو چشم آنان را مىپاييد دور مىشدند . بههرحال سرداران به اين ايرادهاى او گوش ندادند ، بلكه توديوس درشتيها كرده و چنين پاسخ داد كه اكنون نه او بلكه ديگران سردار سپاه مىباشند . اين بود الكبياديس كه گمان خيانتكارى نيز به آنان مىبرد از آنجا دور گرديد . « 1 » اما در روز پنجم چون آتنيان به شيوه هر روز از جلو دشمن برگشتند و سخت مغرور شده دشمن را خوار مىشمردند . لوساندير چند كشتى را براى خبر آوردن فرستاد و به ايشان چنين دستور داد : اگر ديديد آتنيان پياده شدند بيدرنگ باز گرديد و به هر تندى كه مىتوانيد راه پيماييد و چون به نيمه راه مىرسيد دوباره به صف ايستاده سپر برنجى را كه نشان جنگ است از سمت جلو كشتيها بلند گردانيد . خود او هم به اين سو و آن سو دويده به كشتيها نزديك شده ناخدايان و كشتىبانان را دل مىداد و چنين مىسپرد كه هيچ كسى از سپاهى يا كارگر كشتى از جاى خود بيرون نرود بلكه همگى آماده بايستند كه چون نشانه جنگ داده شد يك بار دست به كار زنند . بدين ترتيب بود كه چنان نشانه جنگ داده شد و آواز شيپور از كشتى فرماندهى بلند گرديد كشتيها به صف ايستادند از آن سوى سپاهيان پياده به كوشش برخاستند كه دماغه كنار دريا را به دست آوردند . فاصله در ميانه دو خشكى در آنجا دو ميل كما بيش است كه در سايه كوشش و غيرت كارگران كشتى به زودى پيموده گرديد . كونون يكى از فرماندهان آتنيان نخست كسى بود كه از خشكى چشمش به كشتيها افتاد و
--> ( 1 ) . اين داستان را در سرگذشت آلكبياديس نيز آورده بود .